در بابل بعضی از کارهای عمومی به وسیله ی کاهنان انجام می شد، قراردادها را

می نوشتند و تسجیل می کردند و امضای خود را بر آن ها می گذاشتند؛ وصیت نامه ها را

تنظیم می کردند؛

به مرافعات مردم گوش می دادند و رای صادر می کردند، و از حوادث مهم و معاملات

بازرگانی ثبت برمی داشتند.

هرگاه بحرانی پیش می آمد و مال فراوان لازم می شد، شاه قسمتی از دارایی معابد را

مصادره می کرد. ولی این کار خطرناکی بود که به ندرت اتفاق می افتاد، چه کاهانان کسانی

را که بدون اجازه ی ایشان در اموال معابد تصرف کنند به شدت لعن می کردند و نفوذشان در

مردم بیش از نفوذ شخص شاه بود؛ گاهی می توانستند، با اتحاد کلمه و استفاده از نیرو و

هوش خویش، شاه را از سلطنت خلع کنند.متولیان معابد مزیت خلود و جاودانی بودن را

داشتند، چه شاه می مرد، ولی خدایان جاودانی بود؛ به همین جهت  مجمع روحانیون، که

از تغییرات و تقلبات انتخاب و خطرهای مرض و آدمکشی و جنگ در امان بود، می توانست

نقشه های دراز مدت برای کارهای خود بکشد، و این همان چیزی است که سازمان های بزرگ

دینی تا امروز از آن برخوردار بوده اند. مقدر چنان بود که بابل به دست بازرگانان ساخته شود و

سود آن به جیب کاهنان برود.تعداد خدایان در بابل زیاد بود، و نیروی تخیل مردم حدی نداشت و

احتیاجاتی که مردم، برای آن ها، خود را نیازمند می دانستند، نامحدود بود.در قرن نهم قبل از

میلاد شماره ی خدایان نزدیک به 65000 بوده، هر شهر برای نگاهبانی خود خدای خاصی

داشت، در بابل قدیم، در شهرستان ها و روستاهای اگر چه به صورت رسمی  به خدای بزرگ

و اعلا سر فرود می آوردند، هر کدام خدای کوچکی داشتند که آن را می پرستیدند و به آن

وفاداری می نمودند؛ به این ترتیب  بود که پرستشگاه هایی برای شمش در لارسا، و برای

عشتر در اوروک، و برای ننار در اور ساخته می شد – چه پس از آنکه دولت سومری از میان

رفت، خدایان متعدد سومری برجای مانده بود. خدایان دور از مردم نبودند؛ بیش تر از آنها بر

زمین و در معابد می زیستند؛ بیش تر از آن ها بر زمین و در معابد می زیستند: با کمال

اشتها خوراک می خوردند و با دیدارهای شبانه ای که از زنان پرهیزگار می کردند، توسط این

زنان، به مردم مشغول و پر کار بابل فرزندانی عطا می کرد.

کهن ترین خدایان، خدایان نجومی بودند مانند آنو، گنبد نیلگون، شمش ، خورشید، ننار،

ماه یا بعل، یعنی زمینی که همه بابلیان پس از مرگ به سینه ی آن باز می گردند. هر

خانواده خدایی خانگی داشت که به آن نماز می گذاشت و هر بام و شام برای آن شراب

می فشاند؛ هر فردی، خدایی (یا چنان که امروز می گوییم فرشته نگهبانی) برای حمایت

خویش داشت که او را از افراط در غم و شادی حفظ می کرد؛ جن های متعدد باروری، به

تصور آن مردم، بر روی مزارع در پرواز بودند و به محصول برکت می بخشیدند. شاید یهودیان

 گروه انبوه کروبیان و فرشتگان خود را از این شماره ی فراوان ارواح بابلی اقتباس کرده باشند.

از مردم بابل شواهدی به دست نیامده که بنابر آن بتوان گفت یکتا پرستی، نظیر آن چه در

زمان اخناتون یا اشعیای دوم وجود داشته ، در سرزمین بابل حکمفرما بوده است. باوجود

این باید گفت که دو نیرو آن مردم را به طرف توحید می خوانده است: یکی این که مملکت

پس از جنگ ها پهناور می شد، و خود این پهناوری خدایان محلی را به فرمان خدای یگانه

در می آورد؛ دیگر آن که پاره ای از شهرها، از روی حب وطن، خدای خاص و محبوب خود را

صاحب قدرت مطلقه و مسلط بر همه چیز می کردند؛ مثلا نبو چنین می گوید:" به نبو ایمان

داشته باش و به خدایان دیگر ایمان نیاور." این دستور با نخستین فرمان از "احکام عشره"

(ده فرمان) یهودیان چندان اختلافی ندارد. رفته رفته این تصور پیش آمد که خرده خدایان

مظاهر یا صفاتی از خدای بزرگ را نمایش می دهند، به این ترتیب شمار خدایان کاهش یافت.

در نتیجه مردوک، که در ابتدا خدای خورشید بود، به عنوان ریاست و بزرگی خدایان بابلی را

پیدا کرد. و به لقب بعل مردوک، یعنی مردوک خدا، ملقب شد؛ بابلیان شیواترین و گرم ترین

نمازهای خود را در برابر این خدا می گزاردند.

                                          ادامه دارد . . .

********************************************

مارال: دوستان عزیزم ببخشید، این سری نتونستم تصاویر خدایان را پیدا کنم و بذارم

راستش کمی حالم خوب نیست،

سپاس از خوبی های شما دوستان