آغاز دین

قسمت اول


دین و الحاد در نزد ملت های اولیه

اگر دین را به معنی «پرستش نیروهای برتر از طبیعت» تعریف

کنیم ،باید در نظر بگیریم که بعضی ملت های اولیه ، هیچ دینی

نداشته اند. بعضی از کوتوله های آفریقایی (پیگمه ها)

هیچ نوع عبادت و شعایر دینی نداشته و در نزد آنان اثری از توتم

و بت ها و خدایان دیده نمی شود.مردگان خود را بدون هیچ

تشریفات به خاک می سپارند.کوتوله های کامرون فقط به

خدایان شرعقیده دارند و هرگز در صدد آن نیستند که با اجرای

اعمالی خواص ، این خدایان را راضی نگاه دارند.

قبیلۀ وداه «در جزیرۀ سیلان» به خدایان و جاودانی روح عقیده

دارند، ولی برای این خدایان نهعبادتی انجام می دهند و نه

چیزی قربانی می کنند.

هندیشمردگان آمریکای شمالی تصور خدایی را دارند، ولی به

پرستش او نمی پردازندو همچون اپیکور خدا را دورتر از آن

می دانند که به کار انسان کاری داشته باشد.


سر چشمه های دین

 

همان گونه که لوکرتیوس (حکیم رومی) گفته : ترس نخسین

مادر خدایان است؛ و از میان اقسام ترس خوف از مرگ مقام

مهمتری دارد. حیات انسان اولیه در میان هزاران مخاطره قرار

داشته وخیلی کم اتفاق می افتاده است که کسی با مرگ

طبیعی بمیرد؛ پیش از آنکه پیری برسد،

بیش تر مردم، در نتیجۀ متجاوزانۀ دیگران یا بیماری مهلک

از دنیا می رفته اند. به همین جهت انسان اولیه نمی توانست

باور کند که مرگ یک حادثۀ طبیعی است.

در اساطیر ساکنان جزیرۀ بریتانیای جدید، چنین است که مرگ

نتیجۀ اشتباهی از خدایان است.

کامبینانا، خدای خیر به برادر احمق خود کوروووا گفت:

«به زمین فرود آی و به مردم بگویتا از پوست خود درآیند و از

مرگ حتمی رهایی یابند، پس از آن به ماران بگوی که مرگ

آن ها حتمی است؛ ولی کوروووا اشتباه کرد و سر جاودانی

را به ماران گفت و خبر مرگرا به انسان رسانید.و بعضی قبایل

چنین می پندارند که مرگ نتیجۀ جمع وکوچک شدن پوست

است، و اگر انسان می توانست پوست خود را عوض کند

جاودانه زنده می ماند.       

                                                   ادامه دارد

لعنت بر شيطان

به شيطان گفتم:
«لعنت بر شيطان»!

 

لبخند زد.

 

پرسيدم:
«چرا مي خندي؟»

 

پاسخ داد:
«از حماقت تو خنده ام مي گيرد.»

 

پرسيدم:
«مگر چه كرده ام؟»

 

گفت:
«مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام.»

 

با تعجب پرسيدم:
«پس چرا زمين مي خورم؟!»

 

جواب داد:
«نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين ميزند.»


پرسيدم:
«پس تو چه كاره اي؟»

 

پاسخ داد:
«هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز.»

اوایل تاریخ انسان


قسمت اول



دوره ی طلایی

در نزد بسیاری از ادیان آیین ها و اقوام داستان هایی است و وجود دارد

که معتقدند زندگی انسان ها در ابتدا همراه با خوشبختی و سعادت

بوده است. آنان علاوه بر نعمت هی فراوانی که در اختیارشان بوده

از بسیاری از مشکلات و فسادها نیز بدور بودند

چنانکه گفته اند که دروغ نمی گفتند، اعمال خلاف انجام نمی داده اند

و با هم در صلح و صفا بسر می برده اند ،

در کل همه معتقدند که انسان در ابتدا دارای یک دوره ی طلایی در

زندگی گذشته بود ه است ، این دوره ی طلایی همراه با خدا پرستی

و خوشبختی انسان بوده که بعدها بدلیل انحرافات و سر پیچی از

دستورات خداوند به پایان رسیده است 

 

زندگی در طبیعت

انسان در اوایل تاریخ خود کاملا با بهره گیری از طبیعت زندگی می کرد .

او غذای خود را با گرد آوری میوه ها و شکار حیوانات به دست می آورد .

و برای گرد آوری غذا از جایی به جای دیگر می رفت و

برای مسکن از غار استفاده می کرد.

انسان غارنشین در کوهستان زندگی می کرد که دارای آب و هوای

معتدل بود و در مناطق گرم و جنگلی، در جنگل زندگی می کرد

و غذای خود را از گیاهان و حیوانات جنگلی تامین می نمود.

وتعدادی از انسان ها نیز همراه با تغییر فصل ها از جایی به جای

دیگر می رفتند ،یعنی هر جا که آب و هوامساعد تر و غذا فراوان تر

بود در آنجا به سر می بردند که کوچ نشین نامیده می شدند.

عده ای از اینان چون برای همیشه در دشت ها ساکن گشتند و چون

در دشت غار نبود با چوب درختان و با سنگ و گل ، خانه ساختند ؛

و به کشاورزی مشغول شدند . شروع کشاورزی موجب یک جانشینی

انسان شد . کشاورزی در کنار رودخانه ها و چشمه ها انجام می شد.

بنابراین با ساخته شدن خانه ها در کنار مزرعه ها ، روستا به وجود آمد .

یکی از مهمترین کارهای روستاییان دفاع از خانه و مزرعه ی خود در

برابر هجوم دیگران یا حیوانات وحشی بود .

لذا ساختن روستا در محل مناسب یا محصور

ساختن آن با وسایل مختلف امری ضروری به شمار می آمد .

همه ی این امور مستلزم رهبریه روستاییان توسط افراد ریش سفید

و با تجربه بود . کفایت این افراد قرار روستا در محل مناسب مانند

مسیر های دادو ستد یا قرار داشتن درکنار یک معبد که مردم اطراف

بدان روی می آوردند .

موجب شد کم کم بر وسعت و جمعیت بعضی از روستا ها افزوده گردد

و افرادی با شغل ها و هنرهایی گوناگون در آن گرد آیند بنابراین بعضی

از روستا ها تبدیل به شهر شدند . 

شهر بر خلاف روستاهای کوچک اولیه به دلیل گستردگی دارای

حکومت ، مقررات ، نیروی دفاعی و .... بود .

شهر نشینی یکی از مراحل مهم پیدایش تمدن به شمار می آید

چنانکه کلمه ی تمدن از مدینه به معنای شهر می باشد .

تولدت مبارک نانسی جون

یه روز می دیدم داداشا با هم بازی می کنند و من

نمی تونستم باهاشون بازی کنم

چون اصلا بازی آنها برای من بازی نبود

یه روز می دیدم دو تا خواهر با هم صحبت می کنند ،

آواز می خونند و شیطنت می کنند .

من حسودیم می شد چون خواهر نداشتم .

آرزو می کردم خواهری داشتم که همراهم بود ،

با هم لی له بازی می کردیم ، مو هامو شونه می کرد .

خیلی حسرت می خوردم ........

بالاخره خداوند خواهری به من عطا کرد .

و من دیدم اون که کوچیکه ، بزرگ نیست که با من همپا بشه .

روزهاو سالها گذشت و خواهرم از سنش زودتر بزرگ شد ،

الانم از من بزرگتره

موهامو درست می کنه ، همراهمه تو سختی ها

خدایا از این لطفت سپاسگزارم .

                                        

             "    نانسی جان ، تولدت مبارک  "               


نکته های کوچک زندگی(۱)

۱. هر روز به سه نفر سلام کن.

۲. با صمیمیت دست بده.

۳. نواختن یک ساز را یاد بگیر.

۴. کمتر از درآمدت خرج کن.

۵. در مبارزه ضربه اول را بزن محکم هم بزن.

۶. قرض هایت را زودتر پس بده.

۷. دوستان تازه پیدا کن اما دوستان قدیمی را عزیز بدار.

۸. راز نکهدار باش.

۹. شادی ها را به فردا نینداز.

۱۰. هرگز تسلیم نشو، هرروز معجزه ای جدید اتفاق می افتد.

۱۱. طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند به یاد تو بیفتند.

۱۲. خواستار تعالی باش و بهایش را بپرداز.

۱۳. همواره دستی را که به سویت دراز شده بپذیر.

۱۴. شجاع باش، حتی اگر قلبا شجاع نیستی به آن تظاهر کن؛ هیچ کس تفاوتش را نخواهد فهمید.

۱۵. از گفتن کلمات کنایه آمیز اجتناب کن.

جکسون براون

 

با ما همراه باشید...

بر سرزمین خود ببالید

بر سرزمین خود ببالید

 

سال ۷۰۳۰ میترایی آریایی، ۳۷۴۶ زرتشتی، ۲۵۶۷ شاهنشاهی و ۱۳۸۷ خورشیدی

اگرچه پیامبر ۱۳۸۷ سال پیش هجرت کردند ولی سرزمین آریایی ما ۵۶۴۴ سال پیش از آن نوروز را جشن می گرفت و ۲۳۶۰ سال پیش از آن مردمان این دیار، خدای را ستایش می کردند و کوروش ۱۱۸۱ سال پیش از آن دوستی را در جهان گسترانید.

پیشینه سرزمین ما بسی بیشتر از ۱۳۸۷ سال می باشد.

سیمرغ

همیشه مردان بزرگ، مربیان بزرگی داشته اند و در دامان آنان خردورزی، رادمردی، پهلوانی، نیک اندیشی و شایستگی را پوییده اند. یکی از این نیو1 مردان زال2 است و یکی از این مربیان و انسان سازان پیشین "سیمرغ3" است.
زال که به هنگام پیدایش، سپیدموی و سپید روی بود:
"
به چهره چنان بود، تابنده شید4
و لیکن همه موی بودش سپید"
پدرش "سام" پس از آگاهی یافتن از چنین نوزادی فرمان می دهد تا او را "از آن بوم و بر دور بگذاشتند" 6 و پیش دادار آسمان سر بر می آورد و از چنین زادنی آن هم از "رودابه ی نیک پی 7" که:
"
ز سر تا به پایش به کردار عاج
به رخ چون بهشت و به بالا چو ساج
دو چشمش بسان دو نرگس به باغ
مژه تیرگی برده از پر زاغ" 8
فریاد سر می دهد ای خدایی که از هر کژی و کاستی آگاهی من که گناهی نکرده ام و به کیش اهریمن 9 نگرویده ام 10 چرا چنین زایشی از بانوی من باشد که "مرا ننگ باشد به ایران زمین".
سپس نوزاد را بردند و بر پای کوهی نهادند که بر بالای آن نشیم 11 سیمرغ بود. ولی این سیمرغ چیست؟ و یا کیست؟ آیا پرنده ای است مانند پرندگان دیگر که در کوه و دره زندگی می کنند و یا زندگی می کرده و اکنون نسل آن گذشته و نابود شده است؟ اما چنان که در ادبیات پر بار فارسی آشکار است بعضی از چیزها و نام ها هیچ گاه هستی نداشته اند همچون دیو 12، هما 13، عنقا 14 (سیمرغ) و ... بلکه به شکل "نماد" نشانه یا آرزو و رمز در زندگی انسان ها بوده اند و نیک اندیشی و یا بد سگالی 15 گروهی از انسان ها را نمایش می داده اند.
در سراسر شاه نامه از این نمادها زیاد داستان و سرگذشت آمده است و سیمرغ نخست در داستان پرورش "زال" و سپس در زادن "رستم" 16 و زایش رودابه به شیوه ی "رستمانه" 17 و پس از آن سیمرغی دیگر در "خوان پجم" اسفندیار 18 است که اسفندیار در این خوان آن سیمرغ بدکنش را که بر هر رهگذری راه را می بست می کشد و این سیمرغ جفت سیمرغ یاریگر زال است.
ولی سیمرغ این گفتار نماد کنش نیک و پهلوان پرور است و آیا این رفتارها و کنش ها که شرح آن در پی خواهد آمد می تواند از مرغی هر چند بزرگ اندام و تهمتن 19 هم باشد، سر بزند؟ آنچه ارزشمند است اندیشه و ایده ی چنین کنش ها و یاریگری هایی است که در فرهنگ و ادب فارسی فراوان است مانند یاری رساندن به نوزادی که حتا پدر و مادرش او را دور انداخته اند ولی کس یا کسانی بوده اند که در چنین هنگامی نوزاد را برده و پرورده و از آن پهلوانی با برز و بالا ساخته اگر چه پرورنده در شکلی نمادین و یک پرنده بوده باشد

--------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

1ـ نیو: دلیر؛ پهلوان 2ـ زال: پدر رستم و فرزند سام یکی از پهلوانان بزرگ شاه نامه 3ـ سیمرغ: پرنده ای خیالی نماد دانایی در شاه نامه 4ـ شید: منبع نور؛ خورشید 5ـ سام: پدر زال 6ـ مصراعی از شاه نامه. 7ـ رودابه: مادر رستم ـ دختر شاه کابل. 8ـ دو بیت از شاه نامه 9ـ اهریمن: شیطان 10ـ گرویدن: ایمان آوردن. 11ـ نشیم: آشیانه. 12ـ دیو: موجودی خیالی که بسیاری معتقدند منظور همان بومیان قدیم است. 13ـ هما: پرنده ای خیالی و آرزویی که سعادت بخش بوده و مغز استخوان می خورده و در اوج آسمان پرواز می کرده و بر دوش هر کسی می نشست و یا سایه اش بر سر هر کسی می افتاد خوشبخت و سعادتمند وی شد. 14ـ عنقا: نام دیگر سیمرغ 15ـ بدسگالی: بداندیشی 16ـ رستم: پهلوان نامی شاه نامه 17ـ رستمانه: شیوه ی زادن رستم (سزارین) 18ـ اسفندیار: پهلوان دیگر شاه نامه (پسر گشتاسپ). 19ـ تهمتن: بزرگ اندام

                                                                               ادامه دارد........
 
                                                                          

سلام

سلام مرا از فراز کوه البرز و زاگرس

از دامنه کوه سبلان و دنا

از جای جای سرزمین پهناور ایران پذیرا باشید.

من و خواهرم می خواهیم از دو نقطه جدا از هم

خطی رسم کنیم و در وسط آن نقطه ای قرار دهیم

که نه تنها هر دو با یکدیگر تبادل فکری کنیم

بلکه به بینهایت هایی که نمی شناسیم در ارتباط باشیم.

ما قصد داریم گذشتگان را به امروز پیوند دهیم

که نقطه اتصالی برای آینده باشد.

همچنین می خواهیم از دنیای ناشناخته امروز مطلع شویم.

مطالب درج شده ، متنوع خواهند بود.

امیدواریم شما ما را در این کار یاری دهید و نظراتی را که

درج می کنید برای کامل تر شدن اطلاعات ما باشد.

"مارال"

 

سلام

         سلامی به وسعت ایران زمین

                    به وسعت دلهای تمامی ایرانیان مقیم هر جای دنیا

ما سعی داریم مسیری را که سیمرغیان پیمودند، طی طریق کنیم

هنوز در اولین فدم هستیم اما پر انرژی

امیدوارم جزو سیمرغیان باقی بمانیم

و

راه تکامل را هر چند در جاده های باریک باشند، بپیماییم!

"نانسی"