
« سماع در لغت , مصدر عربي و به معناي شنيدن است و در اصطلاح
صوفيه , وجد و خال همراه با آواز خوش است. مراسم سماع سفري
عرفاني را تدارك مي بيند كه صعود روح انسان از ميان ذهن و عشق به
سوي كمال مطلق است. گردش به دور حقيقت. رشد در ميان عشق ,
رها كردن نفس , جستجوي حقيقت و رسيدن به كمال. پس از سفر
عرفاني خود در حاليكه به بلوغ و كمال رسيده است بر مي گردد , تا
عاشق و خادم تمام بندگان خداوند صرفنظر از عقايد ,گونه ها , رده ها
و مليت ها باشد
پیدایش سماع
تاریخ نشان میدهد در آغاز آفرینش ، آن روزگاران که انسان خود را
شناخته و شایسته تفکر و تصمیم گیری دانسته ، موسیقی را نخستین
انعکاس التهاب و شور ، هیجان و شوق درونی خود دیده است . که در
خارج از وجودش تحقق یافته و موجب حالت و جد و حال ، طرب و نشاط
گردیده ،زمانی هم حزن و اندوه ، اما در عین حال ، اثر تسکین دهنده ، و
آرامش آورنده با خود همراه داشته است .
در پی این دانشتن عده ای از اهل تحقیق سفر در تاریخ را آغاز کردند ،
بیوت الهی که در آنها بر پیامبران وحی نازل شده است ، شهر و دیار
کوچه و بازار ، کاخهای ویران و برقرار مانده را گشته اند تا شاید بر این
مدعا دلیل بیابند و به جامعه محققان پیشکش کنند . ذوق دانستن و
شوق یافتن مقصود ، مسافران وادی تاریخ را به سرمنزل مقصود راسانیده
هرکدام به در یافتن از حقایقی مسرور گشته اند و همان یافته خویش را
تاریخچه پیدایش سماع دانسته اند .گفته اند : آنگاه که تاج " خلقت بیدی "
( سوره ص آیه 75 ) را خدای تعالی به دوست خویش بر سر آدم نهاد و
شرف " خلق الله آدم علی صورته " ( شرح تفسیر جوادی آملی ج 5 ص
217 ) به او عنایت گردید ، حله " نفخت فیه من روحی " ( سوره ص آیه
72 ) در برش پوشانیده شد ، تکانی خورد عطسه ای زد و سربلند کرد و
گفت " الحمد الله الرب العالمین " . پاسخ آمد : " یرحمک ربک یا آدم
للرحمه خلقک " ( تاریخ انبیا ص 90 ) .
اسرار حروف سماع
در روز میثاق پیش از اینکه پروردگار ذریه بنی ادم را مخاطب قراردهد .
نخستین چیزی که برای بنی آدم آفرید آلت " فهم" و سپس " سمع و
نطق " بود و با خطاب " الست " و پاسخ " بلی " هر سه را بکار انداخت ،
هرچند که خلقیت نطق بر فهم و سمع تأخر دارد ، اتحاد فهم و سمع از
پرتو نطق صورت می گیرد و اگر خطابی از جانب پروردپار نیم شد ، نه گوش
چیزی میشنید و نه آلت فهم چیزی می فهمید .
هر کلام صورتی دارد و معنایی ، صورت آن لفظ، صوتی است که شنیده
میشود و معنای آن حقیقتی است که فهمیده میشود . و همان گونه که
در شنوایی و تعقل و بینایی و قوای دیگر مناسب و ارتباطی موجود است ،
در کلمات نیز میان لفظ و معنی یک نوع مناسبت طبیعی و ذاتی وجود دارد
چنان که غزالی برای عشق و سماع این مهم را بیان کرده می نویسد :
" سین و میم سماع اشارت است به " ســم " یعنی سر( SER ) سماع
مانند " سم " است و شخص را از تعلقاتی که به اغیار دارد می میراند و
به مقامات عینی میرساند " عین و میم " اشاره است به " مع " یعنی
سماع شخص را به معیت ذات الهی می برد . پیامبر "ص" فرمود :
" لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل " .
و سین و میم و الف ، سماع اشاره است به سما ( آسمان ) یعنی
شخص را علوی و آسمانی می گرداند و از مراتب سفلی خارج میکند .
و الف و میم سماع اشاره است به ام ( مادر ) و منظور این است که
صاحب سماع مادر هر چیز دیگر است و از پرتو روحانیت خود از غیب
مدد میگیرد و حیات علمی را که کلمه " ماء " ( آّ ب ) بدان اشاره می کند
به همه چیز می بخشد . و عین و میم سماع اشاره است به " عم "
( فراگیری ) یعنی سماع کننده با روحانیت خود علویات را و باحیات قلب
خود انسانیت را و با نور نفس پاک خود جسمانیت و احوال دیگر را
فر امیگیرد ( بوارق ص 165 )
زمان پیدایش سماع
در باره زمان پیدایش مجلس سماع اطلاع دقیقی در دست نیست ، لکن
سماع سابقه ای مذهبی غیر اسلامی داشته و از زمانهای بسیار دور
( ميترائيسم و مهرپرستي ) در پرستشگاهها مورد استفاده واقع شده
و به شنوندپان رقت قلب می بخشد ( تاریخ خانقاه ایران ص 429 )
ولی قدر مسلم این است در صدر اسلام سماع بدان صورت که در مجالس
صوفیه برگزار شده وجودنداشته است ، تا در سال 245 هجری که ذالنون
مصری از زندان متوکل آزاد گردید ، صوفیان در جامع بغداد به دور او گرد
آمده و درباره سماع از او اجازه گرفتند قوال شعری خواند و ذوالنون مصری
هم ابراز شادی کرد و در سال 253 که نخستین حلقه سماع را علی
نتوخی یکی از یاران سری سقطی ( متوفی 253 ) در بغداد به پا کرد.از این
زمان به بعد مجالس سماع شکل به خود گرفته ، تسکیل حلقه سماع
مرسوم گردیده گروهی به نظاره آن پرداختند ، جاذبه موسیقی همراه یک
سلسله سخنان عرفانی و محرک ، افراد پرشور و حساس را به نوعی
روحانیت و معنویت دعوت می کرد و عده ای از اشخاص متفرقه نیز همراه
صوفیان به سماع می پرداختند .
شکل اولیه مجالس سماع
در روزهای نخستین ، مجلس سماع عبارت بود از یک محفل شعر خوانی
که به وسیله خواننده یا گروه جمعی خوانندگان خوش آواز اجرا می شد
و صوفیان با حالت و زمینه ای که داشتند تحت تأثیر صوت خوش و پر
معنی کلام قرار میگرفته و حالی پیدا می کردند و پای کوبی می پرداختند
، پس از آن رفته رفته برای تحریک و تأثیر بیشتر از نی و دف استفاده کردند .
این مجالس سماع ، به سبب علاقه صوفیان پیوسته تشکل می شد و در
همه جا رواج داشت به حدی که هجویری می گوید : " من دویدم از عوام ،
گروهی می پنداشتند که مذهب تصوف جز این نیست "
وضع مقررات و شرایط مجلس سماع
اقبال و توجه افراد متفرقه موجب ناراحتی سالکان گردید ، به همین لحاظ
می بایستی از ورود عده ای به مجالس سماع جلوگیری به عمل می آمد
وضع مقررات و شرایط و آداب بهترین فکری بود که از نخستین لحظات
شکل گرفته مجالس سماع توانست از ورود اشخاص متفرقه به سماع
جلوگیری به عمل آورد. مثلا قانون : محل اجرای سماع باید از عوام خالی
باشد ، و مردم ناجنس و عوام الناس و ثقلا در سماع شرکت نکنند کسی
که جز و اعضای مسلک طریقت نیست نباید در میان جمع وارد شده و به
سماع بپردازد و مقرر کردن کسب اجازه برای سماع یا عنوان نمودن :
سماع بر کسی حلال است که نفس او مرده و دلش زنده باشد و در عین
حال اهلیت داشتن سماع کنندگان نیز در حد مقدور مورد نظر بود . از
طرفی صاحب نظراتی چون ابونصر سراج و هجویری برای جلوگیری از
خطرات احتمالی ، ورود مبتدیان را به سماع منع کردند با تمسک به
کلماتی چون سماع نیاید، نکنید و یا آن را عادت نسازید و دیر به دیر کنید
تا تعظیم آن از دل نشود و نظیر این مقررات موجب گردید شدیدا از ورود
اشخاص متفرقه جلوگیری به عمل آورند .
سماع خانه ها
مراکز صوفیانه که به نامهای خانقاه ، زاویه ، رباط ، صومعه ، دویره ، لنگر
تکلیه بر قرار میشد شامل یک حیاط مرکزی و رواق های طولانی در دوسوی
آن ، در قسمت داخلی حجره های خلووت قرارداشت در یک سمت سالنی
بود و مسجد کوچکی برای اقامه نماز ، محلی برای قرائت قرآن ، مکتبی
برای آموزش قرآن ، مرکزی که در آن معارف تدریس می شد ، اطلاقی که
شیخ و دیگر اعظاء وا بسته او مانند همسر و فرزندان بسر میبردند .
و در تمام مراکز یادشده از قرن چهارم به بعد جهت سماع که به قول مولانا "
بزم با خدا " یا " بزم معنوی " یا معرکه یی روحانی یا سماع مقدس سماع
خانه هایی با شکل خاصی بنا نمودند که با گذشت زمان نواقص آن برطرف
شده بهصورت ایده آلی در آمد .
البته گاهی هم شخص باذوقی عده ای را به منزل خویش دعوت کرده ،
ضمن پذیرایی از آنان ، سماعی نیز در آنجا انجام می گرفت . و در بعضی
مواقع مراسم به جای این که در سماع خانه ها برگزار گردد در بازار شهرها
بر پا میشد ، مثلا " عمربن الفارض " در بازار شهر مصر " ابوسعید ابوالخیر"
در بازار بغشور ، " جلال الدین محمد خراسانی " در بازار زرکوبان قونیه و
مانند " اوحد الدین کرمانی " با پیدا کردن محلی مناسب مثلا خانه ای
متروکه در مصر یا چون " نظام الدین چشتی " در دهلیز خانه یا چون
" عبدالله رومی " در حجر درب به رویش بسته سماع میکردند و یا در
زیرزمینی که بوی آشنایی استشمام می نمودند گاهی در دبستان ها
و زمانی در جماعت خانه ها یا طشت خانه ها یا در سرای نزدیکان و
یا در زیر دیوار کوشک ها حال سماع دامن جان را می گرفت و بالای بام
جماعت خانه با غزل خوانی امیر خسرو دهلوی چشتی شور و هیجان
حاضرین تبدیل به سماع می شد .
سماع گران تاریخ
عارفان طبعا اهل دل و احساسات می باشند و به حکم تمایلات فطری
سرو کارشان با عواطف و تخیلات زیباست و اگر چنین نبود به راه سیر و
سلوک کشیده نمیشدند ، به همین لحاظ مذاق جانشان از شنیدن آواز
خوش و نغمه دلکش متلذذ می شد . سماع گران تاریخ :
قرن سوم
عمرو بن عثمان مکی ، ذوالنون مصری ، سری سقطی ، جنید بغدادی ،
ممشاد دینوری ، یحیی بن معاذ رازی ، البوالحسین دراج ، ابوالحسین
نوری سمنون محب ابو سعید خراز ، ابو اسحاق شامی چشتی .
قرن چهارم
ابو عبدالله خفیف شیرازی ، ابو سعید ابوالخیر ، ابوعلی رودباری ،
ابوالقاسم نصر آبادی ، عبدالله بن محمد راسبی بغدادی ، ابوبکر رودباری ،
ابو عثمان مغربی ، ابوالحسن حصری ، ابوبکر شــبلی ، احمد بن یحیی .
قرن پنجم
ابو اسحاق کازرونی ، احمد غزالی ، ابویوسف چشتی
قرن ششم
اسماعیل قصری ( که نجم الدین کبری خرقه اصل از دست ایشان
پوشیده است ) ، عین القضاه همدانی .
قرن هفتم
شیخ شهید نجم الدین کبری ، شیخ شهید مجد الدین بغدادی ،
روزبهان بقلی شیرازی ( که با روزبهان وزان مصری دو شخصیت عالی
رتبه جداگانه می باشند ) ، سیف الدین باخرزی ، بهاءالدین زکر باملتانی
، حمید الدین ناگوری ، سعد الدین حموی ، شمس تبریزی ،او حد الدین
کرمانی ، رضی الدین علی لالا ، جمال الدین گیلی ، فرید الدین عطار
نیشابوری ، سلطان العلما پدر مولانا جلال الدین ، بابا کمال
جندی که تمامی از یاران و ناشران تفکر نجم الدین کبری بوده اند .
فخرالدین عراقی ، نظام الدین اولیاء ، مولانا جلال الدین محمو مولوی
خراسانی ، امیر خسرو دهلوی .
قرن هشــتم
رکن الدین احمد علاءالدوله سمنانی ، صفی الدبن اردبیلی ، محمد
شیرین مغربی ، شاه نعمت الله ولی ؛
قرن نهم
خواجه مسافر خوارزمی ، شیخ محمد شمس الدین لاهیجی
شارح گلشن راز ،