ادیان باستان -  دین در مصر - قسمت اول

دین در مصر بالای همه چیز و پایین همه چیز بود. دین از توتم تا

فلسفه ی الاهی و علم لاهوت، در آن سرزمین وجود داشت.و اثر آن

در ادبیات و شکل حکومت و هنر، و هر چیز دیگر جز اخلاق، آشکار بود.

جز سرزمین های روم و هند، در هیچ جای دیگر جهان به اندازه مصر

خدایان متعدد وجود نداشته است.فرد مصری می گوید که آغاز آفرینش

از آسمان شده، این آسمان و رود نیل پیوسته بزرگترین رب النوع او به

شمار می رفت. به اعتقاد وی، اجرام عجیب آسمانی تنها جسم نبوده،

 بلکه صورت خارجی ارواح بزرگ خدایان صاحب اراده ای را نمایش

می داده اند، و این اراده که پیوسته با یکدیگر هماهنگی نداشته،

سبب پیدایش این همه حرکات پیچیده و متغیر فلکی شده است.

خود آسمان، به نظر مصریان قدیم، همچون گنبدی بوده است که در

فضای بیکران آن ماده گاوی به نام الاهه ی حاتحور جای داشته، و زمین

 در زیر پای او قرار می گرفته، و ده هزار ستاره شکم او را

می پوشانیده است. چون اساطیر از ناحیه ای به ناحیه ی دیگر تغییر

شکل می دادند، عقیده دیگر آن بوده که آسمان خدایی به نان سیبو

است که بملایمت بر روی زمین، که الاهه ای به نام نویت است، دراز

کشیده و از همسری این دو خدای عظیم الجثه، همه چیز در این دنیا

وجود آمده است.از معتقدات دیگر ایشان آن بود که صورت های فلکی

و ستارگان ممکن است خدایانی باشند، و از جمله چنان تصور

می کردند که ساپو و سوپدیت(یعنی دو ستاره جبار و شَعرا) دو خدای

عظیم الجثه بوده اند؛ ساحو هر روز سه بار ،به صورت منظم، خدایان دیگر

را می خورده است. گاهی چنان اتفاق می افتاد که یکی از این خدایان

بزرگ جثه ی ماه را می خورد، ولی این کار زیاد طول نمی کشد، زیرا

دعای مردم ، و خشم خدایان دیگر، آن شکم پرست ماهخواره را ناچار

می سازد که قی کند و ماه را دوباره از درون شکم بیرون اندازد. توده ی

مردم مصر خسوف ماه را اینگونه تعبیر می کنند.ماه یکی از خدایان،

شاید کهنه ترین خدایی بود که در مصر مورد پرستش بود؛ ولی در

مراسم دینی، خورشید عنوان بزرگترین خدا را داشت.خورشید را گاهی

به نام خدای برین رُع و یا رِع می پرستیده اندو آن را پدر درخشنده ای

می دانستند که مادر زمین را با شعاع های نافذ نور و حرارت خویش

باردار ساخته است؛ گاهی نیز خورشید را همچون گوساله مقدسی

تصور می کردند که در هر بامداد یک بار ولادتش تجدید می شود و با

جلال تمام، بر روی کشتی فلکی، صفحه ی آسمان را طی می کند،

و همان گونه که مرد سالخورده به طرف گور خویش سرازیر می شود،

او نیز به طرف مغرب سرازیر می شود.گاهی خورشید را همان خدای

موسوم به هوروس تصور می کردند، که صورت باز زیبایی را دارد و با

عظمت و جلال در آسمان پرواز می کند و از بلندی بر مملکت خویش

نظر دارد؛ همین صورت باز است که بعد ها به صورت یکی از علائم و

رموز دینی و سلطنتی در آمده است، و چون نخستین بار تابید و

جهان را بیابان خشک بی حاصل دید، شعال خود را بر آن فرو ریخت،

و همه ی چیزهای زنده ، از گیاه و جانور و انسان، آمیخته به یکدیگر،

از چشم های آن بیرون آمدند و در سراسر زمین پراکنده شدند، از آن

جا که مردان و زنان نخستین فرزندان بلاواسطه ی رَع بودند، همه

کامل و خوشبخت بودند، ولی فرزندان ایشان خرده خرده به گمراهی

افتادند و آن سعادت و کمال ابتدایی از دست ایشان رفت. رَع که چنین

دید، بر آفریده های خود خشم گرفت و گروه فراوانی

از جنس بشری را هلاک کرد.

                                                  ادامه دارد. . .

ادیان باستان

۱-ادامه دین و اخلاق سومری ها

کاهنان عهده دار تعلیم و تربیت نیز بودند و با تعلیم داستان ها و اساطیر

دینی، آن چه را می خواستند به مردم تعلیم می دادند و تسلط و

فرمانروایی خویش را بر آنان محفوظ نگاه می داشتند. در کنار بیشتر

معابد، مدرسه هایی بود که کاهنان در آن جا به پسران و دختران

خط نویسی و جساب را می آموختند، اصول وطن پرستی و نیکو کاری

را در روح آنان را تقویت می کردند، و بعضی ایشان را برای کار بزرگ

نویسندگی آماده می ساختند. لوحه هایی از آن زمان به دست آمده

که بر آن ها جدول های ضرب و تقسیم و جذر و کعب، و مسائلی از

هندسه ی عملی دیده می شود. آن چه در آن زمان به اطفال تعلیم

داده می شده پست تر از چیزی نیست که ما امروزبه فرزندان خود

می آموزیم؛ این معنا از روی لوحه ای برمی اید که خلاصه ای از مسائل

مربوط به مردم شناسی در آن چنین نوشته شده است: در آن زمان که

انسان ها آفریده شدند، از نانی که خورده می شود و لباسی که در

بر می کنند،کسی آگاهی نداشت.همه یا چهار دست و پا راه می رفتند

 و مانند گوسفند ، با دهان خود علف می چریدند و از گودال های آب رفع

عطش می کردند.لطف تعبیر و اصالت اندیشه در آن دین،که نخستین دین

شناخته شده ی تاریخ است، از این دعا ، که گودآ در برابر بائو الاهه ی

نگاهبانی شهر لاگاش می کند ، به خوبی آشکار است:

ای ملکه ی من ، ای مادری که شهر لاگاش را ساخته ای ،

ملتی که نظر عنایت به سوی آنان داری عزت و قدرت یافته اند؛

وپرستنده ای که به چشم مرحمت به او می نگری عمرش دراز می شود.

من مادر ندارم ، تو مادر منی؛

من پدر ندارم ، تو پدر منی؛

ای بائو ، ای الاهه ی من ، تو نیکی را می شناسی؛

و تو هستی که به من زندگی بخشیده ای.

در پناه تو ، ای مادر من،

و در سایه ی تو با عزت و احترام منزل خواهم گرفت.

عده ای زن وابسته به هر معبد بودند. بعضی از آنان خدمتگزار، وپاره ای

دیگر همسر خدایان یا جانشینان و نمایندگان بر حق ایشان بر روی زمین؛

دختر سومری در این گونه خدمتگزاری به معابد هیچگونه ننگ و عاری

تصور نمی کرد؛ پدر او به این می بالید که جمال و کمال دختر خود را برای

از بین بردن رنج و ملال زندگی یکنواخت کاهنان وقف کرده است!!!!!!!!!!!!!

چنان پدری ، وقتی برای ورود دختر خود به معبد و انجام وظایف مقدس

پذیرش به دست می آورد، جشن می گرفت و در این جشن قربانی

می کرد و جهیزی همراه وی به معبد می فرستاد