در یکی از لطیف ترین قطعات ادبیات مذهبی مصر، جلال آتون

این چنین بیان شده است:

وه چقدر آفرینش های تو گونه گون است!

آفرینش های نهان مانده، پیش از خلقت آدمی،

ای خداوند جهان، که دیگری جز تو نیست.

تو زمین را بسان قلب خویش آفریدی. . . 

 

تو پهنه ی آسمان را برافراشتی که جایگاه طلوع تو باشد،

این همه به مشیت تو صورت گرفته،

در حالیکه تو خود تنها و یکتایی،

ای مهر زنده ی فروزنده، ای آتون، که به صورت خویش تابنده ای

طلوع کرده، می درخشی، دور می شوی و بازگردنده ای.

تو این هزار هزار صورت را از هستی خود، به تنها، پدید آورنده ای.

شهرها، روستاها، مزرعه ها، راه ها و رودها را آفریننده ای.

چشمان، پیش از همه ی این آفریدگان، تو را می بیند،

جلوه ی آفتاب جهانتاب به روز شاهکار هنر توست.

چون تو رفتی، این همه سپری می شود،

و تمامی آدمیان، خفته، فرو می افتند،

کسی جز تو چنین نمی تواند کرد.

هنوز پرتو هنر تو در دل من است.

 

جهان به دست تو می گردد،

که تو آن را هستی بخشیده ای.

چون تو هستی، زنده اند،

چون رفتی، مرده اند.

از هنر تو زندگی می کنند،

و آدمی نیز زندگی از تو یافته اند."

                           به نظم آورنده: مترجم علی اصغر حکمت