آفتاب پرستی در مصر

از مبدا تا منتهای خاک مصر، مردم آن سرزمین همگی

به شبه می دانستند که رشد و نمو نباتات و فراوانی

غلات تا چه پایه به پرتو و چشمه خورشید جهان

تاب وابستگی دارد. هم از آغاز وجود خود،مصریان

به این نکته پی برده و حرارات و نور را پرستیده

بودند.احتمالا تصور دیرینه ی آنان از خورشید به

دوران قبل از تاریخ مصر باز می گردد که در وادی

نیل روزگار به شکار می گذراندندو خدای خورشید

را به عنوان حامی و مشوق خویش، که بر تخته

پاره ای در تالاب های کناره ی نیل با سرعت

به پیش می راند،در ذهن می پروانده اند. تجسم

این پندار باستانی هنوز در متون منقوش در احرام

که غالبا خدای خورشید را در حال عبور از

آسمان علیین با قایقی دو لختی نشان می دهد،

موجود است. بدن این قایق دو لختی به زورق

مجلل سلطنتی، نظیر زورق فراعنه،تبدیل شد

که خورشیدی درخشان برای صبح و دیگری برای

عصر در آن قرارگرفته است، و اعتقاد داشتند که

خورشید با جلال خدایی،همانگونه که فرعون در

نیل قایقرانی می کند، اقیانوس آسمان را در

می نوردد. از آن جمله، از یک سو عبادت خدای

رَع متداول بوده که آفتاب در او به صورت انسان

مصور گردیده و مظهر خورشید نیمروزیست. و از

سوی دیگر خورشید صبحگاهی با نام خپرر

(kheprer)، در زورقی نشان داده می شود که به

قبه ی فلک صعود می کند و نیز از دیگر سو

خورشید شام هنگام است. به نام آتون، که او

نیز در زورقی دیگر رو به افول در افق سرازیر

می شود. پرستش این دو معبود اخیر قدیمی تر

از عبادت اولی رَع می باشد. همچنین خود

مصریان آفتاب را به صورت پرنده و نیز به شکل

حشره نمودار می کنند. وقتی که خدای هوروس

می تافت، در قیافه ی بازی بلند پرواز متجلی

میگردید که به سرعت در پهنه ی آسمان پرواز

می کند و بالهای گشاده، به مانند اشعه ی

درخشان خورشید، رمزی بوده است که در

سراسر دیار مصر به آن اشاره می کرده اند،

و از این همه عجیب تر ظهور آفتاب در صورت

سرگین غلتانک یا سوسک است که آن را

سکاراب گویند و آن حشره را در تمام مصر

محترم و مقدس می شمرده اند. در انجاست

که قوه ی سبک سیر تصوری فلاحان وادی نیل

از مشاهده ی فعال ساعی در روی زمین به

سوی آسمان اوج گرفته است. یعنی همانطور

که این حشره مشتی سرگین را که در آن تخم

می گذارد، گرفته و آن را در روی سطح مزرعه

می چرخاند و گلوله می کند، آفتاب نیز که

کره ای بس عظیم است در عرصه ی مزرع فلک

می چرخد و نیروی آن حشره آسمان را به شکل

گلوله ای در می آورد. این حشره فلکی را خپرر

(kheprer) نام داده و حرمت قدوسی نهاده اند.

کار به جایی کشیده، که در ادوار بعد، شکل

سوسک را در روی مهره ها و در سطح طلسم ها

و تعویذ ها یا در جلو پیشانی مجسمه ی سلاطین

و فراعنه نقش می کرده اند، و آن را رمز حیات و

نیروی محافظ غیبی می دانسته اند که جادوی

سخرش تاریکی و ظلمت را باطل می کند.

بعد از آن زمانی آمد که در مصر

سفلی، در شهر هلیوپولیس(heliopolis) کاهنان

معبد آتون او را با خدای "رَع" که آفتاب است در هم

آمیختند . از این بالاتر قدمی برداشته او را با مظاهر

مختلف خدای هوروس(آفتاب افق)مخلوط کرده اند،

چندانکه برای هر ساعت ازساعات روز، از بام

تا شام، خدایان متعدد-که همه مظاهر گوناگون

"رَع" هستند- به وجود آمد که آن حشره ی پردار

خپرر، نیز جزیی در آن گردید قرص هور آسمانی

نزد ایشان نه تنها مرکز نیروی طبیعی جهان بود،

بلکه هم او مظهر قدرت سلاطین در روی زمین نیز

شد تا آنکه به یاری او توانست کشور خود را

بسط دهند و رعایای خود را محافظت کنند. به

همین دلایل است که بعد ها، در عصر اهرام

(2200 قمری تا 2600 قمری)فرعون مصر به لقب

فرزند رَع یا پسر آفتاب معروف شد و مناره های

مخروطی که کنایه از شاه آفتاب در هر گوشه

بنا کردند، و اینکه فرعون خود درون هرم های

عظیم به خواب ابدی رفته بود. اشاره و رمزی از

آن بود که آفتاب هنگام مرگ مانند روزهای

زندگی کالبد آن سلاطین را به شکل هرم در

آغوش خود فرا گرفته است. خورشید همانطور

که در وقت زندگی، پدر فراعنه بود در زمان ممات

نیز جان جاودان به غالب ایشان می دمید.


هزاران سال پس از آن در زمانی که امپراطوری جدید

مصرتاسیس شد ملکه، همسر فرعون خود کاهنه ی

معبد افتاب گردید و فرعون که مظهر وجود خورشید

بود در او نور و حرارت دمید. وی را مادر فرزندانی

ساخت که همگی هم از لحظه ی تولد خدا بوده اند.

در شهر تب در مصر علیا خدای آفتاب را به لقب

آمون ملقب ساخته و در برابرش سر تعظیم و

عبادت فرود می آوردند. او نیز با رَع، که مظهر

دیگری از آن کوکب جهان تاب است، آمیخته شد

و خدای آمون رَع بوجود آمد و معبدی برای او در

کرنگ بنا کردند که پیوسته به کمال نفاست و

ظرافت زینت می شد،و بر عظمت و وسعت آن

می افزودند تا به منتهی جلال و شکوه رسید این

معبد، خانه ی آمون-رَع بود. و چون مردم تب بر

دیار مصر غالب آمدند، خدای ایشان هم در دو هزار

سال قبل از میلاد، معبود تمام سکنه ی آن

سرزمین شد. از آن دو خدای معبود بزرگ فرزندانی

بوجود آمدند و خاندانی از خدایان تشکیل گردیدند.

خدای مونث، موت، که بدن زن و سر کرکس

داشت، زوجه ی او شد و از آن دو فرزندی بوجود

آمد که او را خونسو یعنی خدای ماه دانستند.

قوچ نماد آفتاب در عالم حیوانات بود، ولی در برابر

آن مار کبری قد علم کرد تا نشان دهد که پادشاه

خدایان است و برفراز سر او قرص آفتاب نمایان

می گردید. این مناظر و نقوش همه بر دیوار های

معبد کرنگ منقوش و تا عصر ما موجود است.